داستان جدیدی از خودم:
این سه تا را چه کنم؟
یکی، دو تا، سه تا، چهار تا،...خسته هم نمیشوی. همینطور چهار دست و پا روی قالی! موهایت هم که آویزان است و صورتت را نمی شود دید. چه فرقی می کند که گلهای قالی چند تا باشد؟ گفتم رنگهایش را بشمار. اگر تکراری هم بود باز بشمار. فقط مواظب باش! چون بعضی رنگها چند جا هستند، اما به هم مربوطند. یک وقت آنها را دو بار نشماری!
انگار نه انگار که دارم با تو حرف می زنم. یکی، دو تا، سه تا،...چرا دوباره از اول؟ مثل آن دفعه ی قبل که لباس خواب گلدار آبی ات را پوشیده بودی. همانی که آبی آسمانی بود و گل های ریز بنفش داشت و تا بالای زانوهایت بود. یکی، دو تا، سه تا،...یادم هست همه ی گلهایش را شمردم. چند تا بود؟ چند تا بود؟ یک لحظه سرت را بلند کن. آن نگاهت را از روی قالی بردار و بگو چند تا بود؟
شش نخ سیگار از پاکت در می آورم و می گذارم روی میز. پاکت لعنتی را هم با آن چهارده تای دیگرش مچاله می کنم و می اندازم توی کیسه زباله ی آشپزخانه. زیر اُپن. آشغال ها پخش شده دور و برش. این شش تا را که بکشم دیگر نمی کشم. با این شش تا، هر وقت سیگار ببینم یاد شش می افتم و دلم نمی آید دوباره از صفر شروع کنم. نه! اگر وسطش چای بنوشی قبول نیست. یعنی دوباره از اول؟ خوب دو تا چای می خورم و ادامه می دهم. دو از یک بهتر است. بعد از سومیش بود یا چهارمیش؟ از روی آن ها که روی میز مانده اند می شود فهمید. سه نه! سه نه! بعد از سومی اگر دو تا استکان چای هم بخوری می شود پنج تا. دوست ندارم! دو تا بهتر بود. یک هم خوب بود.
می گفتم از این دفعه که آمدی و پیشم روی تخت خوابیدی ارضا نمی شوم. ارضا نمی شوم تا باز هم موقع رفتن، ساق پایت را که از بین دمپای شلوار و جورابت پیداست دوست داشته باشم. اما نمی شود. شش زیاد است. دو تا هم خوب بود اگر می شد. دو بار دیگر که ارضا شوم دیگر نمی شوم.
یک پاکت دیگر باید بخرم. سیگارهای مچاله شده بعضی هاشان توی کیسه ی زباله خیس شده اند. این دفعه باید طوری مچاله شان کنم که دیگر بین شان سالم نماند.
سرت را می گذاری روی قالی و هی مُشت می کوبی روی قالی. دست بندت هم هی روی مچ دستت بالا و پایین می رود. یادت رفته چند تا بود نه؟ گفته بودم که رنگهایش را بشمار. ببین الان ساق پایت همه اش معلوم است. شلوار و جوراب و کفش هم که نیست. آن دفعه چند بار بود؟ دو خوب نیست. شش هم زیاد است. سه هم که عدد فرد است. شاید چهار خوب باشد. دو تا هم که چای بنوشم می شود شش تا. بعد هم دو نخ سیگار می کشم چون وسط دو تا هیچ چیز نیست. وسط دو خالی است. مثل سه نیست که وسط دو تایش یک " یک" هم باشد. وسط دو تا هیچ نیست پس هر چه که باشی خوب است. خوب چهار هم وسط دو تا دویش هیچ چیز نیست! خود صفر هم وسطش خالی است اما صفر که نمی شود. این سه تایی که تا حالا کشیده ام را چه کنم؟