سالن سینما تاریک است. دختر و پسر دست هم را گرفته‌اند. مامور سینما آرام قدم می‌زند و هر از گاهی چراغ قوه‌اش را روشن و خاموش می‌کند. پسر زیر چشمی مأمور را می‌پاید. روی پرده٬ سرباز توی تاریکی دراز کشیده است و با دوربین٬ دکل نگهبانی آن سوی سیم‌های خاردار را می‌پاید. نور چراغ قوه از بالای سر پسر رد می‌شود. نور نورافکن از بالای سر سرباز رد می‌شود. سرباز سینه‌خیز خودش را به سیم‌های خاردار می‌رساند. پسر دستش را روی پای دختر می‌گذارد. سرباز زیر سیم‌های خاردار می‌خزد. دست پسر زیر مانتوی دختر می‌خزد. سرباز روی خاک دست می‌کشد. گونه‌های دختر سُرخ می‌شوند. سرباز آرام خاک را کنار می‌زند. دختر آه می‌کشد. سرباز نفسش را از سینه بیرون می‌دهد. پسر مین را از خاک بیرون می‌کشد. سرباز عرق پیشانی را با آستین می‌گیرد. نور چراغ‌قوه روی صورت سرباز می‌اُفتد. نور نورافکن ران‌های دختر را روشن می‌کند. سرباز سراسیمه دستش را از روی پای دختر بر می‌دارد. مأمور سینما شلیک می‌کند. پسر به مینی خیس و لزج توی دست‌هاش نگاه می‌کند. سرباز خون‌آلود کف سالن سینما می‌اُفتد. پسر و دختر پشت صندلی‌های سینما سنگر می‌گیرند. مأمورهای سینما سنگر را محاصره می‌کنند. صدای شلیک گلوله‌ها سالن سینما را پُر می‌کند. دختر آه می‌کشد. مین از دست دختر سُر می‌خورد و کف سالن سینما می‌اُفتد. با صدای انفجار٬ دختر و پسر متلاشی می‌شوند.

                                                                                                                                                                                                آریآ